سيد محمد باقر برقعى

429

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شعلهء عشق ترسم آخر رسد از مستى من گوش به گوش * كه ببردند مرا محتسبان دوش‌به‌دوش راز دل را نتوان فاش بر اغيار كنم * محرمى نيست در اين خانه كه باشد سرّ پوش آتش عشق برافروختى و جانم سوخت * مىشود بر سرِ آتش نكنم جوش و خروش ؟ بكشم بار فراقت به اميد ديدار * به تمنّاى وصالت ندهم نيش به نوش سر به فرمان تو با معرفت آزادم پيش * رسد از عالم غيبم به دل آواى سروش پند اگر قائل و عامل دهد ، از وى بپذير * چون عمل نيست ورا ، نيست مرا گوش نيوش سرِ تسليم به پاى تو فروآوردم * مهرهء مهر تو بر لوح دلم شد منقوش باورم نيست كه دست از تو بدارم روزى * نشود شعلهء عشقت به دل من خاموش ميلاد امام زمان عليه السّلام ساقى بزم افق به طالع ميمون * در قدح صبح ريخت آن مى گلگون شاهد فرّخ‌لقاى گنبد گردون * شد ز سراپرده‌ها وقار چو بيرون كز رخ گيتى بَرَد غبار شب داج * گشت برون غنچه از قماط زبرجد چون رخ خوبان به زير زلف ممدّد * خندهء گل در ميان باغ زمرّد كرده دلِ بلبلانِ باغ ، مقيّد * صحن چمن گشته به كسوت ديباج چون به درآيد ز خيمه نيّر اعظم * زاغ سيه‌پَر ز آشيانه كند رم گرد سياهى زدايد از رخ عالم * در يَدِ مريخ داده تيغ مسمّم تا بستاند ز كهكشان فلك باج * اى ز تو روشن چراغ ديدهء فرهنگ وز تو مزيّن بساط شاهى و اورنگ * شسته‌اى از روزگار نقشهء اورنگ راى تو بر ملك شام كرد چو آهنگ * خيمه و خرگاه وى بداد به تاراج اى به طفيل تو ممكنات مقرّر * نام شريف تو داده زينت دفتر